اگر برای انکه مشهور شوی مجبوری به دیگران خیانت کنی گمنام بمان.
اگر برای بدست اوردن پست و مقام مجبوری تملق بگویی و چاپلوسی کنی قانع باش.
بگذار دیگران در پیش چشم تو با دروغ وفریبکاری پولدار شوند با خیانت به دیگران مشهور شوند وباتملق
پستهای بزرگ بدست اورند.
زیرا اگر چنین کنی سرمایه ای که انها از دست داده اند تو بدست اورده ای و ان شرافت است.
دیر زمانی است روی شاخه ی این بید
مرغی بنشسته کو به رنگ معماست
نیست هم اهنگ او صدایی، رنگی
چون من در این دیار، تنها، تنهاست
کوچه درونش همیشه پرزهیاهوست،
مانده بر این پرده لیک صورت خاموش.
روزی اگر بشکند سکوت پر از حرف،
بام ودر این سرای می روداز هوش.
راه فروبسته گرچه مرغ به اوا،
قالب خاموش او صدایی گویاست .
می گذرد لحظه ها به چشمش بیدار،
پیکر او لیک سایه – روشن رویاست .
رسته ز بالا وپست بال وپر او.
زندگی دور مانده:موج سرابی.
سایه اش افسرده بر درازای دیوار.
پرده ی دیوار وسایه: پرده ی خوابی.
خیره نگاهش به طرح های خیالی .
انچه در ان چشم هاست نقش هوس نیست.
دارد خاموشی اش چو با من پیوند ،
چشم نهانش به راه صحبت کس نیست.
ره به درون می برد حکایت این مرغ:
انچه نباید به دل،خیال فریب است
دارد با شهر های گمشده پیوند :
مرغ معما در این دیار غریب است.
(سهراب سپهری مرگ رنگ هشت کتاب )