تبليغاتX
ღ♥*•.ღ عشق ღ.•*♥ღ
گاهی وقتا تو

به گلای قرمز کاغذی عادت میکنی

دل می بندی به هوای غربت و یادت میره

اون همه خاطره ،به بی کسی عادت می کنی

مثل اون پرنده که ،اسیر دست قفسه

گاهی وقتا دلتو به اب و دون خوش می کنی

به گلا وائینه های رنگی توی قفس

دلتو به ادمای مهربون خوش می کنی

اما گاهی که دلت خواب بهار رو می بینه

می بینی که خیلی وقته دوری از پنجره ها

دوری و فاصله ها قلبتو اتیش می زنه

دوباره یادت می یاد تموم اون خاطره ها

....

اما باز یه روز دیگه پشت این پنجر ها

دلتو به قصه های این و اون خوش می کنی

دلتو به میله های سرد وسنگین قفس

به دلای سنگی ونامهربون خوش می کنی
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 0:5 قبل از ظهر  توسط ناهید  | 

هوا دلگیر در ها بسته سرها در گریبان دستهاپنهان

نفسها ابر

دلها خسته و غمگین

درختان اسکلتهای بلور اچین

زمین دل مرده

سقف اسمان کوتاه

غبارالوده مهرو ماه

زمستان است

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 1:0 بعد از ظهر  توسط ناهید  |