تبليغاتX
ღ♥*•.ღ عشق ღ.•*♥ღ

اين روزا عادت همه رفتنو دل شکستنه

درد تمام عاشقا پای کسی نشستنه

اين روزا مشق بچه هايه صفحه آشفتگيه

گردای روی آينه فقط غم زندگيه

اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه

مشکل بی ستاره ها يه کم ستاره چيدنه

اين روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه

آرزوی شقايقا يه کم کبوتر شدنه

اين روزا آسمونمون پر از شکسته باليه

جای نگاه عاشقت باز توی خونه خاليه

اين روزا کار آدما دلای پاک رو بردنه

بعدش اونو گرفتنو به ديگری سپردنه

اين روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه

ساده ترين بهونشون از هم خبر نداشتنه

اين روزا سهم عاشقا غصه و بی وفائيه

جرم تمومشون فقط لذت آشنائيه

اين روزا چشمای همه غرق نياز و شبنمه

رو گونه هر عاشقی چند قطره بارون غمه

اين روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه

خلاصه حرف همه پس زدن و نموندنه

مریم حیدرزاده

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط ناهید  | 

گاهی وقتا تو

به گلای قرمز کاغذی عادت میکنی

دل می بندی به هوای غربت و یادت میره

اون همه خاطره ،به بی کسی عادت می کنی

مثل اون پرنده که ،اسیر دست قفسه

گاهی وقتا دلتو به اب و دون خوش می کنی

به گلا وائینه های رنگی توی قفس

دلتو به ادمای مهربون خوش می کنی

اما گاهی که دلت خواب بهار رو می بینه

می بینی که خیلی وقته دوری از پنجره ها

دوری و فاصله ها قلبتو اتیش می زنه

دوباره یادت می یاد تموم اون خاطره ها

....

اما باز یه روز دیگه پشت این پنجر ها

دلتو به قصه های این و اون خوش می کنی

دلتو به میله های سرد وسنگین قفس

به دلای سنگی ونامهربون خوش می کنی
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 0:5 قبل از ظهر  توسط ناهید  | 

باران بهاری (ناهید صفائی ازاد)

مهربانم ترانه ی صدایت که همانند باران بهاریست را درسرزمین دلم می شنوم.

وبه میهمانی نوازش دستان مهربانت می روم تا تبسم ابی رنگت را تداعی کنم

وخنده هایت را که شادی بخش روح وجانم است را دوست می دارم

وصدایت همانند موسیقی باران در عرصه ی خیالم است

صدای تو همانند  باران بهاری نرم ولطف ومهربان است

وبا شنید ن صدای تو تنم دوباره جون می گیره

ای عزیز تر از گل صدای تو  باران بهاری را به خاطرم می یاره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 3:47 بعد از ظهر  توسط ناهید  | 

بارون (قمیشی)

بارونو دوست دارم هنوز چون تورا یادم می یاره

حس میکنم پیش منی وقتی که بارون می باره

بارونو دوست دارم هنوز بدونه چتروسر پناه

وقتی که حرفای دلم جا می گیرند توی یه اب

شونه به شونه می رفتیم منو تو توجشن بارون

حالاتونیستی وخیسه چشمای منو خیابون

 

شونه به شونه می رفتیم منو تو توجشن بارون

حالاتونیستی وخیسه چشمای منو خیابون

بارونو دوست داشتی یه روز تو خلوت پیاده رو

حرف یه پائیزی ما مرداد داغ دست تو

بارونو دوست داشتی یه روز عزیز هم پرسه ی من

بیا دو باره پابه پام تو کوچه ها قدم بزن

 

شونه به شونه می رفتیم منو تو توجشن بارون

حالاتونیستی وخیسه چشمای منو خیابون

 

شونه به شونه می رفتیم منو تو توجشن بارون

حالاتونیستی وخیسه چشمای منو خیابون

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 12:47 بعد از ظهر  توسط ناهید  |